خانه » دلنوشته » دلنوشته دختری از مردگان نودهشتیا
دلنوشته دختری از مردگان نودهشتیا

دلنوشته دختری از مردگان نودهشتیا

دلنوشته دختری از مردگان نودهشتیا

دلنوشته دختری از مردگان نودهشتیا

دلنوشته دختری از مردگان نودهشتیا

نام دلنوشته : دختری از مردگان ??

نام نویسنده : (فاطمه تیموری )fatemeh_5656 کاربر نودهشتیا

مقدمه : …من دختری از مردگانِ دنیای زندگان و گیتی دل باختگان هستم . و هیچ فرقی با دگر زندگان ندارم ، مگر قلبم که در دست توست و روحم که در دست دل باختگی اسیرست .و دنیای من این چنین است .

خوشتر از ایام عشق دوران نیست

بامداد عاشقان را شام نیست

# سعدی

# دلنوشته_ اول

این دنیا برای من و تو دنیا بزرگست ؛ اما در همین دنیا روزی خواهد رسید ، که نه من وجودی خواهم داشت…و نه تو وجودی خواهی داشت .

پس چگونه می شود ، در دنیایی که خودمان باقی نخواهیم ماند به کسی اعتماد کنیم ؟ مگر می شود ؟! مگر داریم ؟! اعتماد اصلا چیست ؟ از کجا آمده است ؟ از ما چه می خواهد ؟ جانمان را ؟ دل و دینمان را ؟ یا قلبمان را ؟ …نمی دانم !..من هم مثل شما از هیچ چیز خبری ندارم .

نه با ” اعتماد ” مصاحبه ای کرده ام و نه معنی اش را در لغت نامه دهخدا سرچ کرده ام ، که بدانم کیست و از کجا می آید ؛ اما می دانی روزی از همین روز هایی که در حال گذر است . نامه ای از دلداده ای به دستت می رسد. دلداه ات دختری تنها و گوشه گیرست .دخترک قصه ی ما از مردگان زنده رخست. می دانی یعنی چه ؟

یعنی اینکه مثل همه ی آدم ها

می خورد

می پوشد

می خوابد

شیون می کند

پیاده رو ها را رج می زند .

موسیقی گوش می دهد .

و به یاد خیانتی که در حقش شده …آتشی در دلش به پا می شود که همتا ندارد و تنها فرقش با آدم های معمولی آن است ، که عاشق شد ؛ اما رفت کسی که او را عاشق کرد و از همان روز دخترک قصه ی ما هم تمام کرد…..

صدای خط ممتد ضربان قلبش می شنوی ؟

تمام کرده است …و او …..
پارت_دوم

و من مردم !….

آری و رحلت من از آن روز آغاز گردید ، که تو را برای همیشه از دست دادم .

شاید اگر نمی رفتی و من همچنان غرورم را حفظ می کردم ، الان روحی زنده داشتم و بالی برای پرواز ؛ اما حال چه ؟!

حتما بخوانید

دانلود رمان آشوب دل

دانلود داستان گل های

منبع:romankade.com
14+
امتیاز 5.00 ( 1 رای )
اشتراک گذاری مطلب

*


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است