ایستایی وجود ندارد ، هر چه هست جوشش و جاری بودن است.
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
http://forum.98iia.com/
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » دسته‌بندی نشده » رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد
رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

رمان افسانه فرزندان شاهنشاه هرمزد

که تمام روز مشغول رتق و فتق امور بوده و سختی کار ها آن شب او را کم حوصله کرده بود، به سردی از ورشان پرسید: چه شده است؟ ورشان پاسخ داد: سرورم در نبردی که در پیش رو داریم، موضوع مهمی ذهن مرا به شدت به خود مشغول نموده و وظیفه ی خود دانستم که آن را با شما در میان گذارم. بهرام گفت: چه موضوع مهمی. تو که پهلیزگ را ناتوان تر از مبارزه با ما دانسته بودی. ورشان پاسخ داد: نگرانی من از جانب پهلیزگ و مرز شرقی قلمرو شما نیست سرورم، بلکه آنچه ذهن مرا به خود مشغول داشته و افکارم را مشوش می نماید،از غرب است. اگر من جای شاهنشاه و وزیر سیاستمدار او بودم، اکنون که شما می بایست کل توان خویش را صرف مبارزه با دشمنی نمایید که در شرق شما قرار دارد، از غرب به سرزمین های تحت فرمان شما حمله می بردم و آنچه را که بی دفاع مانده است، در اختیار خود در می آوردم. بهرام چند لحظه سکوت کرد. سپس گفت:پس هر چه سریع تر در مورد این موضوع تحقیق کن و حقیقت را پیش از نیاز آشکار نما تا بر آن چاره ای بیندیشیم. _ به روی چشم سرورم. ورشان این بگفت و از اتاق خصوصی بهرام خارج گردید و او را با افکارش تنها گذاشت. چند روز بعد بازگشت و بهرام را از درستی حدس خود مطلع نمود. آن گاه گفت: توان ما کمتر از آنست که در آن واحد در دو جبهه بجنگیم. بهرام با ناراحتی از ورشان پرسید: پس چه باید کرد؟ ورشان پاسخ داد: تنها امیدوار باشید و به دَرگاه ایزدان نذر و نیاز برید که پهلیزگ زود در داممان بیفتد و حیلت مان کارگر آید. در غیر اینصورت کارِ ما تمام است و سپهبد زرمهر که مسئول اجرای این نقشه گردیده، قلمرو تحت فرمان شما را تصاحب می کند. در این حالت احتمال زیادی وجود دارد که عده ی زیادی از اسواران تحت فرمانتان شما را ترک نمایند و تنها دو راه برایتان باقی می ماند. یا باید نزد برادرتان بروید و از او طلب بخشش نمایید که در آنجا هم مجازاتی سخت در انتظارتان خواهد بود. یا برای همیشه به سرزمین های دوردست پناه برده و به تدریج چون دیگر دلاوران از اذهان مردم فراموش گردید. با سخنان ورشان نگرانی به شدت بر اعماق ذهن بهرام سایه انداخت. آیا او باید بعد از آن همه تلاش که با موفقیت های چشمگیر همراه بود، بر زمین خورده و همه چیز را از دست می داد؟یا بار دیگر در مقابل کوهی از مشکلات قد علم کرده و با سربلندی از این مبارزه هم پیروز بیرون می آمد؟ آیا ایزد توانمند بخت همچنان با بهرام یار خواهد بود؟یا اینکه پایان راه او را رقم خواهد زد؟ می گویند بخت ایزد بانوست و بانوان بیش از هر چیز جذب صفات مردانگی و دلاوری می شوند. صفاتی که به حد کمال در بهرام وجود داشت. اما این جذبه تا کجا ادامه پیدا می کرد؟ این سوالیست که به آن پاسخ داده خواهد شد

 

 

منبع:romankade.com
با عضويت در انجمن نودهشتيا از سايت خودتون حمايت کنيد

مي خواهي با اينترنت رايگان کلي رمان دانلود کني؟
با دانلود اپيليکيشن سروش و پيوستن به کانال نودوهشتيا با ادرس

https://sapp.ir/98iaroman

به راحتي و بصورت کاملا رايگان دانلود کنيد

اگه باور نداري کافيه با يک سيم کارت بدون شارژ و بسته وارد سروش بشي و دانلود کني

قرعه کشي هفتگي يک گيگ اينترنت براي اعضاي کانال
لينک دانلود اپليکيشن سروش
دانلود سرويش براي اندرويد کليک کنيد

دانلود سروش براي اي يو اس کليک کنيد

اگر خواستار حذف این رمان از سایت هستید از بخش تماس با ما در ارتباط باشید.
امتیاز 2.00 ( 1 رای )
اشتراک گذاری مطلب


نودهشتیا
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است