سعی کنید اشتباهات دیگران را ببخشید، حس انتقام انرژی منفی دارد.
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >>
خانه » دانلود رمان عاشقانه » رمان دردی به نام عشق نودهشتیا
رمان دردی به نام عشق نودهشتیا

رمان دردی به نام عشق نودهشتیا

رمان دردی به نام عشق نودهشتیا

رمان دردی به نام عشق نودهشتیا

رمان دردی به نام عشق نودهشتیا

نام رمان:دردی به نام عشق
نام نویسنده:الهام کامیاب
نام کاربری:aliiiii
ژانر:عاشقانه،غمگین

خلاصه:شخصیت های داستان من اومدن برای عاشق شدن وعشق ورزیدن اماتوی اوج عاشقی وخوشی اتفاقاتی باعث میشه ازهم فاصله بگیرن…بعضی ها فاصله هاشون تموم نشدنیه

وبعضی هاشون زودمشکل روحل میکنن واین فاصله روکم میکنن…شخصیت های داستان قراره امیدداشتن رویادبدن بهم دیگه استواربودن ومحکم بودن وصبوربودن روبیاموزن واومدن بگن:عشق،میاد…بدون اینکه بفهمی…بدونه اینکه به وضعیتت نگاه کنه…بدون اینکه به این نگاه کنی کی هستی…عشق اروم اروم توی وجودت جوونه میزنه بدون اینکه توحتی بفهمی…عشق میادو گرمت میکنه امیدوارت میکنه به زندگی میگه تومنوداری عشق روپس بجنگ بازندگی بجنگ وخودت رونبازکه عشقت پشتته.(ببخشید اگه خلاصه ی بدی دراومد چون درلحظه بود من بدون اینکه بهش فکر کنم نوشتمش وازتون میخوام بانظرات گرمتون بهم امیدواری بدین تا بتونم دومین رمانم روجذاب ترازرمان اولم بنویسم..مرسی)
***********************
همگی ماشین هارو داخل ویلا پارک کردیم ویکی یکی پیاده شدیم…هرکی چمدون خودش روحمل میکرد منم که انگار توی چمدونم به جای خرت وپرت سرب ریختن به زور ازصندوق کشیدمش بیرون درحال تلاش بودم که دستی مردونه وگرم که بدنم عاشق این گرما بود نشست روی دستم…نگاهش کرد نگاهم کردو چمدونگ روازصندوق کشید بیرون وپایین گذاشت. نگاهم کردوگفت:میخوام باهات حرف بزنم ساحل.. من فقط سرم روزیرانداختم وهیچی نگفتم. آرین گفت:ساحلم….عشق قشنگم چراجواب نمیدی وسرتومیندازی پایین؟
به انی گونه هام رنگ گرفت هنوزهم خجالت میکشیدم آرین چونه ام روگرفت وسرم روبالا کرد توی چشم های هم دیگه زل زده بودیم..
ارین گفت:چرا جواب نمیدی وخجالت میکشی؟
لب هامو بازبون ترکردم وگفتم:دست خودم نیست ازوقتی اون حرفا روزدی دیگه نمیتونم باهات مثله قبل راحت باشم.
ارین گفت:دیوونه….من بهت رازدلم روگفتم تا ازحسم نسبت به خودت باخبرشی نه اینکه خجالت بکشی…..هنوزم سرحرفم هستم ومیگم دوست دارم ومیخوام به همه اعلام کنم که تنهاعشقم تویی.
نالیدم:ارین…توروخدادرکم کن من میترسم نمیتونم میفهمی….اگه بهت گفتن نمیشه چون سه سال ازت بزرگه چی اگه مسخرت کردن به خاطر این انتخابت چی؟
ارین سرتکون دادوگفت:کسی همچین حرفی نمیزنه ایناهمش تصورات ذهنه خودته ساحل. خودم روکشیدم عقب وگفتم:نه نه….من نمیتونم مسخره شدن تورو ببینم..نمیتونم وچمدونم روهمراه خودم کشیدم ورفتم سمت ویلا ارین هرچی صدام زدگوش ندادم

 

دانلود فایل pdf

باکس دانلود
    امتیاز 3.85 ( 13 رای )
    اشتراک گذاری مطلب

    *

    code

    
    نودهشتیا
    تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است