خانه » داستان (صفحه ی 2)

داستان

دانلود داستان یک شب تلخ نودهشتیا

دانلود داستان یک شب تلخ نودهشتیا

دانلود داستان یک شب تلخ نودهشتیا

دانلود داستان یک شب تلخ نودهشتیا

دانلود داستان یک شب تلخ نودهشتیا

نام داستان:یک شب تلخ
به قلم:نازنین براتی
ژانر:ترسناک/واقعی
هدف:ترسوندنتون یوهاهاها!شوخی کردم، هدفم اینه که بقیه بفهمن این شب واقعی بوده و زاییده تخیلات فانتزیم نبوده و شماها هم بدونین که اون شب بهم چجوری گذشت.
مقدمه:گاهی نمیدانم این دنیا نیز واقعیست یا زاییده تخیلات فانتزیم است!این دنیا،آدم هایش و اتفاق هایش!
بدنم را کمی کش و قوس دادم و با صدایی خسته گفتم:بالاخره کار خودتون رو کردید.

ادامه مطلب

23+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
دانلود داستان جادوی درون نودهشتیا

دانلود داستان جادوی درون نودهشتیا

دانلود داستان جادوی درون نودهشتیا

دانلود داستان جادوی درون نودهشتیا

دانلود داستان جادوی درون نودهشتیا

نام :جادوی درون
نویسنده: atena_tf (آتنا تفنگدار) کاربر انجمن نودوهشتیا
ژانر :تخیلی
خلاصه: داستان از آنجایی شروع می شود که سالی، برای مراسم دفن شوهر عمه رُزا با پدر و مادرش همراه می شود. خانه عمه رزا در دهکده ای متروکه، که تنها ساکنینش عمه رزا و دو خانواده دیگر هستند، قرار دارد.
همین که ماشین به جاده فرعی و خاک آلود پیچید، سالی با غرولند گفت :

ادامه مطلب

8+
داستان کوتاه دنیایی دیگر نودهشتیا

داستان کوتاه دنیایی دیگر نودهشتیا

داستان کوتاه دنیایی دیگر نودهشتیا

داستان کوتاه دنیایی دیگر نودهشتیا

داستان کوتاه دنیایی دیگر نودهشتیا

نام داستان:دنیایی دیگر
نویسنده:اعظم
ژانر:تخیلی،تراژدی
خلاصه:دختر داستان ما پا در مکان هایی می گذارد که قبل از آن حتی یک درصد هم احتمال نمی داد که همچین جا هایی وجود دارد،با کسانی آشنا می شود که قابل باور نیست،ولی واقعیت دارد.شاید باید همه چیز را باور کند.او اشتباهاتی انجام می دهد که باعث می شود،اتفاقات خوب یا بد بیفتد.این اشتباهات باعث می شود که زندگی اطرافیانش چالش برانگیز بشه.

ادامه مطلب

11+
دانلود داستان نداشتنت نودهشتیا

دانلود داستان نداشتنت نودهشتیا

دانلود داستان نداشتنت نودهشتیا

دانلود داستان نداشتنت نودهشتیا

دانلود داستان نداشتنت نودهشتیا

مقدمه:
مهم بودنته؟یا نبودنت؟
یعنی این که تو هستی..اما مال من نیستی!
یعنی برای این که همیشه میبینت باید خوشحال باشم یا برای این که دوسم نداری غمگین؟

تو در من زنده ای
من در تو
ما هرگز نمی میریم
هوشنگ ابتهاج

ادامه مطلب

16+
داستان کوتاه با خاکستر دلم نوشت خدافظ

داستان کوتاه با خاکستر دلم نوشت خدافظ

داستان کوتاه با خاکستر دلم نوشت خدافظ

داستان کوتاه با خاکستر دلم نوشت خدافظ

داستان کوتاه با خاکستر دلم نوشت خدافظ

فکر کنم سه شنبه بود، عجیب ترین سه شنبه ی عمرم. اون روز رو هیچ وقت از یاد نمی برم؛ داشتم می نوشتم. اره مثل همیشه، انگشتای بلند و کشیدم رو دکمه های صفحه کلید بالا و پایین می رفت. پدرامو می ساختم و ادامه ش می دادم، آزارش می دادم، به در و دیوار می کوبوندمش بخاطر یک لقمه نون، عزیزانشو ازش می گرفتم، تنهاش می کردم، با عشق کتک خوردنشو شکل می دادم و …
یک لحظه کلمه هایی رو صفحه ی ورد نقش بست
-چرا انقدر اذیتم می کنی؟

ادامه مطلب

13+

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است