خانه » دانلود رمان برای اندروید

دانلود رمان برای اندروید

دانلود رمان نگاهم کن نودهشتیا

دانلود رمان نگاهم کن نودهشتیا

دانلود رمان نگاهم کن نودهشتیا

دانلود رمان نگاهم کن نودهشتیا

دانلود رمان نگاهم کن نودهشتیا

دانلود رمان نگاهم کن روایت گر دختری هست که برای درس خواندن به خارج از کشور رفته است و در انجا متوجه می شود که یکی از استاد اشنایی یکی از فامیل های ان ها است که عاشق اون میشه و البته اختلاف و لج بازی هایی هم دارنکادوهایم را روی تخت گذاشتم و در اتاقم را بستم و گوشه ای از تخت نشستم و دوباره نگاهی به کادوهای روز تولدم انداختم.

ادامه مطلب

39+
دانلود رمان سرنوشت رویایی من نودهشتیا

دانلود رمان سرنوشت رویایی من نودهشتیا

دانلود رمان سرنوشت رویایی من نودهشتیا

دانلود رمان سرنوشت رویایی من نودهشتیا

دانلود رمان سرنوشت رویایی من نودهشتیا

دانلود رمان سرنوشت رویایی من دختر داستان ما سرنوشت خودش طبق رویایی که داشت رقم زد.  در  این  داستان اولش اون پسر براش اشناس ولی خب…نمیتونه بفهمه این اشنا غریبه کی هستش! بعد از اتفاقاتی که در داستان می افته، میفهمه که اون پسر دوست دوران بچگیش و اینطور سرنوشت رویایی من آغاز میشود

ادامه مطلب

34+
دانلود رمان همش یک حادثه بود نودهشتیا

دانلود رمان همش یک حادثه بود نودهشتیا

دانلود رمان همش یک حادثه بود نودهشتیا

دانلود رمان همش یک حادثه بود نودهشتیا

دانلود رمان همش یک حادثه بود نودهشتیا

دانلود رمان همش یک حادثه بود داستان درمورد مردی متاهل که یک زندگی معمولی رو داره باهمسرش میگذرونه اما یک حادثه مسیر زندگیشو عوض میکنه و…سال گذشته اما هنوز هیچی عوض نشده .

ادامه مطلب

23+
دانلود رمان سوء تفاهم نودهشتیا

دانلود رمان سوء تفاهم نودهشتیا

دانلود رمان سوء تفاهم نودهشتیا

دانلود رمان سوء تفاهم نودهشتیا

دانلود رمان سوء تفاهم نودهشتیا

بسم الله الرحمن الرحیمفصل اولنگاهم روی صفففحه ی کامپیوتر ثابت موند بود، بالاخره قبول شففده بودم ولی نهسراسری.مامان اسفند رو بالای سرم می چرخوند و

قربونصدقم می رفت.از خوشحالی روی پاش بند نبود ولی کسی از ته دل من خبر نداشت.از قصد زده بودم مهندسی عمران چون می دونستمشهر خودمون نداره و من

ادامه مطلب

83+
دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا

دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا

دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا

دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا

دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا

مقدمه:

من از آن روز که در بند توام، آزادم

پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم.

همه غم های جهان هیچ اثر نمی‌کند،

از بس که به دیدار عزیزت شادم!

خرّم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت،

تا بیایند عزیزان به مبارک بادم

ادامه مطلب

22+

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است