Warning: session_start(): open(/var/cpanel/php/sessions/ea-php72/sess_m7r2qq3fr8ubuhp9o709170o12, O_RDWR) failed: No such file or directory (2) in /home/iiacom/domains/98iia.com/public_html/wp-content/plugins/easy-digital-downloads/includes/class-edd-session.php on line 414
بایگانی‌ها دانلود رمان برای تبلت | صفحه 2 از 20 | دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
خانه » دانلود رمان برای تبلت (صفحه ی 2)

دانلود رمان برای تبلت

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

الا یا ایها الساقی ادرکاسها وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها خب با سلام قبل شروع داستان بذارید خودمو به دوستان وخوانندگان داستانم معرفی کنم من آرامیس شایسته فرزند ارشد مهندس آرمان شایسته و اولین نوه ونتیجه خاندان شایسته بزرگ و دختر لوس مامی جونم دکی عسل منصوری تک دختر عزیز جون گلم ودر حال حاضر دارای یه

ادامه مطلب

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

پای راستم رو به دیوار تکیه داده بودم و دست به سینه ورزش بچه ها رو نگاه می کردم.هِی خدا!چرا باید با بقیه فرق داشته باشم؟اونا می تونن بازی کنن،اما من نمی تونم.چــرا؟ نمی خوام بگن: -هِی!نگاه کن چه پولدارن!کاشکی ما هم مثل اونا بودیم. نمی خوام!آرزو دارم یه بار از ورزش کردن معاف نباشم.آرزوم اینه مثل همه بتونم بازی کنم و بدوم.کاشکی بدونم،وقتی آدم می دوئه،چه حسی داره؟وقتی موهات رو باد به هم می ریزه،خوبه؟دوست دارم؟کاشکی یه بار می تونستم.فقط یــه بار. آهی کشیدم و به ساناز نگاه کردم.داره امتحان دوی پنصد و چهل متر می ده.اما من معافم.از همه چیز !من یه زامبی ام!یه مرده متحرک.

ادامه مطلب

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

باسمه تعالی

کابوس مگه همیشه توخواب اتفاق می افته زندگی روزمره من از کابوسم بدتره ای کاش هیچوقت پامو تواین دنیا نمیذاشتم. اوایل وقتی کوچیه بودم باگریه کردن سبک میشدم اما حالا دیگه گریه ام سبکم نمیکنه. من ترگلم دختر کوچیهه عبد مفنگی و خواهر ابی دستتت کا اینا صتتفتایی بود که پسرای محله وقتی پاپیچم میشدن ومحلشون نمیذاشتم میگفتن وباکلمه کلمه از حرفاشتتون خردم میکردن حرفایی که درون نبود تهمت نبود عین واقعیت بودومن محکوم به بودن درکنار خانواده ای بودم که از خانواده فقط اسمش وبه یدک میکشیدن وبرای خماریشون حاضر به هرکاری بودن . زندگی دوتا خواهردیگمم بهتر ازمن نبود اون بیچاره ها هم بایکی بدتر از اینا به اجبار ازدواج کردن اخه کستتی که ستترش به تنش بی ارزه که ستتران همچین خانواده ی درب وداغونی نمی یاد. حسرت خیلی چیزا به دلم موند مثل ادامه تحصیل با اینکه درسم خیلی خوب بود وهمیشه شاگرد اول میشدم اما پدرم اجازه نداد بیشتراز اول دبیرستان ادامه بدم میگفت:تاهمین جاشم زیادی خوندی دختروچه به درس خوندن

ادامه مطلب

دانلود رمان عشق و تقدیر نودهشتیا

دانلود رمان عشق و تقدیر نودهشتیا

دانلود رمان عشق و تقدیر نودهشتیا

دانلود رمان عشق و تقدیر نودهشتیا

دانلود رمان عشق و تقدیر نودهشتیا

خلاصه:رمان

دانلود رمان عشق و تقدیر اختصاصی یک رمان داستان عشق و تقدیر داستان زندگی دختری به اسم رها ست که عاشق پسر خاله شه… پسر خاله ای که اونو مثل خواهرش دوست داره… پسر خاله ای که از علاقه ی رها به خودش خبر نداره… رها دختر خیلی مغروریه برای همینم به هیچ وجه حاضر نیست که پسر خاله ش از علاقه ی اون به خودش بویی ببره… از این رو رها هم با پسر خاله ش مثل برادرش رفتار میکنه. فقط دختر دایش هستی و یکی از دوستای صمیمی ش به اسم تینا از این علاقه خبر دارن و… پایان تلخ

ادامه مطلب

دانلود رمان خورشید سیاه نودهشتیا

دانلود رمان خورشید سیاه نودهشتیا

دانلود رمان خورشید سیاه نودهشتیا

دانلود رمان خورشید سیاه نودهشتیا

دانلود رمان خورشید سیاه نودهشتیا

مقدمه
در اول خدا را سپاس گذارم که قدرتی داد تا بنویسم… باید تشکر کرد از عزیزانی که در نوشتن یاری ام کردند و بودنشان تسلی خاطرم بود. از پدری تشکر میکنم که بدون دریغ از هر لحاظ حامی من بود، پدری که با راهنماییها و پندهایش همچو چراغی مسیرم را روشن میکرد. پدری که به وجودش میبالم و از خداوند برای بودنش تشکر میکنم… از مادرم و مهسا خواهرم تشکر میکنم که محبتهای بی دریغشان دلگرمی ام بود… از مهسا، آذین، آنیسا و محدثه تشکر میکنم که چهار دوست حقیقی بودند و با حرفهایشان امید میشدند تا ادامه دهم… و از خانم اکرم احمدی تشکر میکنم، استادی که از ابتدا تا انتهای مسیر یاری گرم بوده و راهنمایی هایش همواره سر لوحه کارم میباشد .

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است