خانه » دانلود رمان برای گوشی

دانلود رمان برای گوشی

دانلود رمان امید وصل نودهشتیا

دانلود رمان امید وصل نودهشتیا

دانلود رمان امید وصل نودهشتیا

دانلود رمان امید وصل نودهشتیا

دانلود رمان امید وصل نودهشتیا

نداشتم . کشان کشان آوردمش بیرون و به سمت ماشین بردم .وقتی به نزدیکی ماشین رسیدیم، کم کم داشت به خودش میومد و با من من گفت:ـ سمیرا… تو هم فرزادو دیدی؟ دیدی داشتن می شستنش؟… دیدی چه زود مرد؟ قیافشو دیدی چه زشت شده بود؟ حتما از بسکه منو اذیت کرده بود خدا اینطوریش کرده مگه نه؟؟؟با

ادامه مطلب

6+
دانلود داستان تولد یک طغیانگر نودهشتیا

دانلود داستان تولد یک طغیانگر نودهشتیا

دانلود داستان تولد یک طغیانگر نودهشتیا

دانلود داستان تولد یک طغیانگر نودهشتیا

دانلود داستان تولد یک طغیانگر نودهشتیا

داستان کوتاه: تولد یک طغیانگر
نویسنده: س.شفیعی
ژانر: تخیلی

خلاصه:
با مطرح شدن دختر مرموزی، در جزیره ی تاپ ایوولود راز های پنهان زیادی آشکار می شود! در پی پرده برداری از این راز
ها، اتفاق هایی می افته که آینده ی جزیره رو به کل تغییر می ده!

ادامه مطلب

11+
دانلود رمان سایه نفرت نودهشتیا

دانلود رمان سایه نفرت نودهشتیا

دانلود رمان سایه نفرت نودهشتیا

دانلود رمان سایه نفرت نودهشتیا

ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺳﺒﺰه اش ﮐﺮدم :ﻧﻮﮐﺮ ﻣﻨﯽ و اﻣﯿﺮ ﺳﯿﺎه . اﻣﯿﺮ ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﺪاﻓﻌﯽ ﮔﻔﺖ :ﻣﻮاﻇﺐ ﺣﺮف زدﻧﺖ ﺑﺎش. ﺑﺎ اﺧﻢ ﺟﻮاب دادم :اﮔﻪ ﻧﺒﺎﺷﻢ؟ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﺗﺮﺳﯿﺪن ﮐﺮد :ﻏﻠﻂ ﮐﺮدم، اﺻﻼ ﻣﻦ درﺑﺴﺖ ﻧﻮﮐﺮ ﺷﻤﺎم. ﺑﻠﻨﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪم و ﺑﻪ ﻃﺮف ﻣﻬﻤﺎﻧﺪار ﻫﺘﻞ رﻓﺘﻢ :ﺳﻼم ﻣﻦ ارﺟﻤﻨﺪ ﻫﺴﺘﻢ .دﯾﺮوز ﺗﻠﻔﻨﯽ اﺗﺎق رزرو ﮐﺮدم. ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ اﺗﺎﻗﺎی ۳۰۵

ادامه مطلب

36+
دانلود رمان سرنوشت من نودهشتیا

دانلود رمان سرنوشت من نودهشتیا

دانلود رمان سرنوشت من نودهشتیا

دانلود رمان سرنوشت من نودهشتیا

دانلود رمان سرنوشت من نودهشتیا

نام رمان : رمان سرنوشت من

به قلم : فاطمه بورقی

رودخانه ای زیبا و پر تلاطم .دیگه به دوراهی رسیده بودیم . سمت راست به طرف زمین های کشاورزی و باغها می رفت و اگر رودخانه میان آن را دنبال میکردی به آبشار می رسیدی . همین آبشار باعث شده بود که دهکده ما به یک دهکده توریستی تبدیل بشه . درسال هزاران نفر از دهکده ما دیدن می کردن . پدر به سمت چپ رفت .

ادامه مطلب

70+
دانلود رمان بد قدم نودهشتیا

دانلود رمان بد قدم نودهشتیا

دانلود رمان بد قدم نودهشتیا

دانلود رمان بد قدم نودهشتیا

دانلود رمان بد قدم نودهشتیا

نام رمان : رمان بد قدم

به قلم : فروزان

کتاب تاریخ را بست. می دانست این امتحان را خراب می کند.با خود فکر کرد کاش حداقل دو سه روز بعد می آمدند. به ساعت نگاه کرد. ده شب بود. باید می خوابید تا صبح به موقع بیدار شود. طبق معمول وسایل فردا را آماده کرد وقبل از اینکه به تختخواب برود به آینه ی قدی روی دیوار نگاه کرد. نزدیک تر رفت وانگشتانش را روی آینه

ادامه مطلب

31+

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است