خانه » دانلود رمان apk

دانلود رمان apk

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

خانوم خداوندی اگر کار واجبی دارید بفرمایید بیرون کالس!!!!

من-نه استاد تموم شد

استاد-اس ام اس بازی هم حدی داره خانوم

من-بله حق با شماست
از دست این داداش ما یه روز نرفته سر کار حتما باید منو اذیت کنه. ترم جدید بودو باید تمام هواسمو به درس میدادم
اما!!! این ترم یه سال طول میکشید من دانشجو ادبیات بودم ولی رشته ام رو دوست نداشتم.

مهرجو-استاد یه دقیقه بیام پیشتون؟؟
استاد-بیا(و شروع کردن به پچ پچ کردن)

ادامه مطلب

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

دانلود رمان تنهایی های من نودهشتیا

الا یا ایها الساقی ادرکاسها وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها خب با سلام قبل شروع داستان بذارید خودمو به دوستان وخوانندگان داستانم معرفی کنم من آرامیس شایسته فرزند ارشد مهندس آرمان شایسته و اولین نوه ونتیجه خاندان شایسته بزرگ و دختر لوس مامی جونم دکی عسل منصوری تک دختر عزیز جون گلم ودر حال حاضر دارای یه

ادامه مطلب

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

روی تخت دراز کشیده بودم و به گذشته فکر می کردم به بزرگترین اشتباه زندگیم .جملات شیما رو که سعی داشت منو دلداری بده با خودم مرور می کردم :انقدر ناراحت نباش و دنبال مقصر نگرد .اصلا من مقصرم که تو رو اونجا بردم . برو خدا رو شکر کن که حالت بهتره .اگه خدایی نکرده اتفاقی برات می افتاد من دو تا شون رو پای چوب دار میکشوندم و …شیما راست میگفت حالا همه چیز تمام شده ولی من خودمو مقصر می دونم چون به خودم اجازه داده بودم که بهش اعتماد کنم .ولی الان باید به فکر اینده ی خودم و بچه ها باشم .می خواهم این داستان فقط به صورت یک خاطره تلخ در دفترم بماند. ********* – شیما خودت می دونی که فردا باید پروژه ام رو تحویل بدم…

ادامه مطلب

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

باسمه تعالی

کابوس مگه همیشه توخواب اتفاق می افته زندگی روزمره من از کابوسم بدتره ای کاش هیچوقت پامو تواین دنیا نمیذاشتم. اوایل وقتی کوچیه بودم باگریه کردن سبک میشدم اما حالا دیگه گریه ام سبکم نمیکنه. من ترگلم دختر کوچیهه عبد مفنگی و خواهر ابی دستتت کا اینا صتتفتایی بود که پسرای محله وقتی پاپیچم میشدن ومحلشون نمیذاشتم میگفتن وباکلمه کلمه از حرفاشتتون خردم میکردن حرفایی که درون نبود تهمت نبود عین واقعیت بودومن محکوم به بودن درکنار خانواده ای بودم که از خانواده فقط اسمش وبه یدک میکشیدن وبرای خماریشون حاضر به هرکاری بودن . زندگی دوتا خواهردیگمم بهتر ازمن نبود اون بیچاره ها هم بایکی بدتر از اینا به اجبار ازدواج کردن اخه کستتی که ستترش به تنش بی ارزه که ستتران همچین خانواده ی درب وداغونی نمی یاد. حسرت خیلی چیزا به دلم موند مثل ادامه تحصیل با اینکه درسم خیلی خوب بود وهمیشه شاگرد اول میشدم اما پدرم اجازه نداد بیشتراز اول دبیرستان ادامه بدم میگفت:تاهمین جاشم زیادی خوندی دختروچه به درس خوندن

ادامه مطلب

دانلود رمان طلوع زندگی نودهشتیا

دانلود رمان طلوع زندگی نودهشتیا

دانلود رمان طلوع زندگی نودهشتیا

دانلود رمان طلوع زندگی نودهشتیا

دانلود رمان طلوع زندگی نودهشتیا

ای کاش محبت اثری داشته باشد معشوق ز عاشق خبری داشته باشد کو خنجر تیزی که کنم پاره جگر را قربان رفیقی که وفا داشته باشد

دستان قوی ای مرا از خاک سرد جدا کرد و هر کاری کردم نتوانستم خودم را از دست او رها کنم تا بتونم فقط یه بار دیگه مامانمو حس کنم. داد زدم: ولم کن، بذار منم بمیرم. چرا نمیذارید منم برم پیشش. کسی که دستان مرا گرفته بود، بغلم کرد وس عی میکرد آرومم کنه. صدای سینا برادرم بود که سعی میکرد منو تسلی بده، با اینکه میتونستم بغض رو توی صداش احساس کنم. -سادنا، عزیزم آروم باش. به خدا با این بیتابیات روح مامان هم اذیت میشه. این جوری براش بهتر بود تا کی می خواست رنج بکشه و …

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است