خانه » دانلود رمان جدید (صفحه ی 4)

دانلود رمان جدید

دانلود رمان برادرانه نودهشتیا

دانلود رمان برادرانه نودهشتیا

دانلود رمان برادرانه نودهشتیا

دانلود رمان برادرانه نودهشتیا

دانلود رمان برادرانه نودهشتیا

 

رمان روایت زندگی دو تا برادر هستش که خانواده‌شون رو توی بچگی از دست دادند. برادر بزرگ تر اما هیچ وقت نمیذاره که

برادر کوچیک تر کمبودی احساس کنه.

ادامه مطلب

23+
دانلود رمان میم مثل مریم نودهشتیا

دانلود رمان میم مثل مریم نودهشتیا

دانلود رمان میم مثل مریم نودهشتیا

دانلود رمان میم مثل مریم نودهشتیا

دانلود رمان میم مثل مریم نودهشتیا

به نام خالق عشق سخن نویسنده :دوستان این داستان واقعی هستش که از خود شخصی که این داستانو برام تعریف کرد اجازه گرفتم که بنویسمش و باید بگم که این یک داستان واقعی کوتاه هستش مقدمه : فــلک !! ای آنکه ســرتا پا رازی به چـه چـیز خودت اینـگونه نـازی؟! چــرا با این ؛؛ نقاب زنــدگانی؛؛ گـرفتی جـان ؛انــسان ؛را ببـازی؟!! بدلها مـرگ را اهــدا نمــائی هـزاران ســــینه را درغــم گُدازی!!!

ادامه مطلب

20+
دانلود رمان نوای قلب ماه راز نودهشتیا

دانلود رمان نوای قلب ماه راز نودهشتیا

دانلود رمان نوای قلب ماه راز نودهشتیا

دانلود رمان نوای قلب ماه راز نودهشتیا

دانلود رمان نوای قلب ماه راز نودهشتیا

این روزها که ما تنهاییم و دلمون می‌خواد یکی باشه که وصله تنمون و از خودمون باشه رو پیدا نمی‌کنیم چه بسا که سخت میشه پیدا کرد تا تکیه‌گاهی پیدا کنی که سرت و بذاری رو شونه‌اش و مظلومانه گریه کنی.
بگذار بگویند دلی است که محتاج دلدار است. دلدار دلی وصله به دل میثم و حسرت است.

ادامه مطلب

13+
دانلود رمان عاشقانه نا آرام نودهشتیا

دانلود رمان عاشقانه نا آرام نودهشتیا

دانلود رمان عاشقانه نا آرام نودهشتیا

دانلود رمان عاشقانه نا آرام نودهشتیا

دانلود رمان عاشقانه نا آرام نودهشتیا

 

تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی؟!

ادامه مطلب

8+
دانلود رمان راز ققنوس نودهشتیا

دانلود رمان راز ققنوس نودهشتیا

دانلود رمان راز ققنوس نودهشتیا

دانلود رمان راز ققنوس نودهشتیا

دانلود رمان راز ققنوس نودهشتیا

نگاه اسمان لبریز از اشک بود
سایه ی نگاه غم الودش
تمام شهر را پوشانده بود..
غرق وجود اش که میشدم
چهره ی بق زده اش دل ازرده ام میکرد
اما نمیدانم چرا؟
نمیدانم چرا بغض سنگ شده ی اسمان نمی شکست!
شاید
او هم دلگیر بود..
همچون من..
همچون او..
همچون سرنوشت..

سرنوشتی که بی اراده مرا در بند او اسیر کرد
اما وی، رهایم کرد در غبار تنهایی های تقدیر..

ادامه مطلب

5+

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است