خانه » دانلود رمان طنز (صفحه ی 4)

دانلود رمان طنز

دانلود رمان اعجاز تنها همین یک بار نودهشتیا

دانلود رمان اعجاز تنها همین یک بار نودهشتیا

دانلود رمان اعجاز تنها همین یک بار نودهشتیا

دانلود رمان اعجاز تنها همین یک بار نودهشتیا

دانلود رمان اعجاز تنها همین یک بار نودهشتیا

نام رمان : رمان اعجاز تنها همین یک بار

به قلم : پریا افزا

رویا خودکار را روی میز گذاشت. کف دستان عرق کرده از استرسش را به هم مالید.و نگاهی دیگر به سوالاتی که انگار از مریخ آمده بودند انداخت.شاید هم طرح کننده اش از مریخ آمده بود!شاید هم او درس نخوانده که احتمال این یکی بیشتر بود. وقتی از هفت صبح تا پنج عصر یک سر کلاس داشته باشی و بعد از آن به جمع آوری وسایل برای اسباب کشی مشغول باشی خب معلوم بود وقتی نمیماند برای درس خواندن …یعنی جانی نمیماند…و حالا پشیمان بود که چرا آخر شب با همه ی

ادامه مطلب

15+
دانلود بگو که فقط مال منی نودهشتیا

دانلود بگو که فقط مال منی نودهشتیا

دانلود بگو که فقط مال منی نودهشتیا

دانلود بگو که فقط مال منی نودهشتیا

دانلود بگو که فقط مال منی نودهشتیا

تب ان روزش راناشی ازخستگی بیان کردتامادرش وپدرش نگران نشوندروزهاگذشت واوکم کم بیخیال تهدیدایلیا شده بود انگارحق باسمانه بوداوفقط عصبانی بودهمین.ظهراماده شد که به

ادامه مطلب

89+
دانلود رمان سر گیجه های تنهایی من نودهشتیا

دانلود رمان سر گیجه های تنهایی من نودهشتیا

دانلود رمان سر گیجه های تنهایی من نودهشتیا

دانلود رمان سر گیجه های تنهایی من نودهشتیا

دانلود رمان سر گیجه های تنهایی من نودهشتیا

نام رمان : رمان سر گیجه های تنهایی من

به قلم : سید آوید محتشم

امتیاز : ۵ از ۵

تعداد صفحات : ۴۸۳

حجم رمان : ۵٫۵۳ مگابایت پی دی اف , ۰٫۸۳ مگابایت نسخه ی اندروید

تلفن رو قطع کردم و زل زدم به مردی که از توی آینه بهم زل زده بود…با حرص گفتم-چیه؟ چرا همچین نگام میکنی؟ابروهاشو داد بالا و گفت

ادامه مطلب

54+
دانلود رمان اگه بدونی نودهشتیا

دانلود رمان اگه بدونی نودهشتیا

دانلود رمان اگه بدونی نودهشتیا

دانلود رمان اگه بدونی نودهشتیا

دانلود رمان اگه بدونی نودهشتیا

 

با حرکت خشنی به سمتم اومد خواستم برم عقب که محکم بازومو گرفت و عصبی سرم داد زد:_ ببین جوجه تا یه پشیمونی به بار نیاوردم

راتو بگیر برو وگرنه بد میبینی.مثل یه تیکه اشغال پرتم کرد گوشه خیابون. با صدای در حیاط فهمیدم که رفته تو. از ته دلم داد زدم: خدا. دیگه

ادامه مطلب

34+
دانلود رمان دوئل حقیقت نودهشتیا

دانلود رمان دوئل حقیقت نودهشتیا

دانلود رمان دوئل حقیقت نودهشتیا

ببخشید اقا، بیایید داخل من میخوام زمان بیشتری کنار مادرم باشم.سرش رو تکون داد و همراهم داخل خونه شد. بیشتر وقتم رو کنار مادرم بودم

،براش از استاد گفتم از تینا و رفتارای مسخرش .مادرم از تینا خوشش نمی اومد ولی؛ تو سکوت به حرفام گوش می داد، عاشق همین صبرش بودم

با صدای راضیه خانم رفتم تو آشپزخونه._پسرم میتونی این بشقابا رو بچینی رو میز._حتما.داشتم میز رو میچیدم که سنگینی نگاه راضیه خانم رو حس

رمان مورد نظر حذف شد

ادامه مطلب

55+

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است