خانه » دانلود رمان عاشقانه (صفحه ی 39)

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان پایان راه نودهشتیا

دانلود رمان پایان راه نودهشتیا

دانلود رمان پایان راه نودهشتیا

نام رمان: پایان راه

نویسنده: فیروزه شیرازی

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : 268

خلاصه رمان:
زلزلهای ویرانگر شهرها را به نابودی میکشاند. افراد کمی جان سالم به در میبرند، که ناخواسته سر راه هم قرار می
گیرند. سعی دارند با کمک به هم راهی برای خالصی از این معضل بیابند.
آیا موفق میشوند؟ عاشقانهای آرام در این میان شکل میگیرد، ولی پستی و بلندیهای بسیاری پیش رو دارند. آیا
میتوانند خود را به مقصد امنی برسانند؟

ادامه مطلب

1+
دانلود رمان تیام نودهشتیا

دانلود رمان تیام نودهشتیا

دانلود رمان تیام نودهشتیا

نام رمان: تیام

نویسنده: آیلین شمس

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : 693

خلاصه رمان:
داستانی بر اساس واقعیت.. داستانی که پستی بلندی های زندگی یک زوج را بیان کرده.. داستانی که عشق واقعی رو نشان میده.. تیام.. پسره مغروری که غرور خیلی آسان زندگی اش را به بازی میگیرد.. و سارا.. دختری که سادگی اش زندگی اش را به باد میدهد..

ادامه مطلب

7+
دانلود رمان افسون من نودهشتیا

دانلود رمان افسون من نودهشتیا

دانلود رمان افسون من نودهشتیا

نام رمان: افسون من

نویسنده: الهام بانو

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : 468

خلاصه رمان:
افسون دختری روستایی که با یه تصادف سرنوشتش عوض میشه…
وارد خانواده ای جدید میشه و راستینی که دل به این دختر روستایی میبنده…

ادامه مطلب

10+
دانلود رمان بن بست عاشقی نودهشتیا

دانلود رمان بن بست عاشقی نودهشتیا

دانلود رمان بن بست عاشقی نودهشتیا

نام رمان: بن بست عاشقی

نویسنده: مریم سلطانی

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۹۱

خلاصه رمان:

آرام دختر جوانی ست که برای فرار از خواسته های پدر به دنبال خانواده ی مادری ای که تا به حال ملاقات شان نکرده است،به شهری دیگر می رود تا از زبان آن ها سرگذشت ازدواج والدین خود را بشنود،ازدواجی که پر از حرف و حدیث های داغ بوده…

ادامه مطلب

4+
دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا

دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا

دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا

دانلودرمان یه خاطره ازفردانودهشتیا

دانلودرمان یه خاطره ازفردا نودهشتیا

نام رمان: یه خاطره از فردا

نویسنده: مریم سلطانی

ژانر : عاشقانه

تعداد صفحات : ۲۷۳

خلاصه رمان:

ستاره ها در آسمان میدرخشند…   ابرها میرقصند وبادها میوزند…   همه خواب هستندورویاهای شیرین شان را در خواب واقعی میبینند!!..
من بیدار هستم وجغدهای شب بیدار…   نمیدانم به کدامین گناه مرا در غار آرزوها حبس کردند؟؟؟!!!!   ولی این را میدانم روزی که گفتم تورا دوست دارم…   لادن ها از خواب بیدار شدند….   آویشن هادسته به دسته به دیدارم آمدند…   تنها دلیل حبس من در غار آرزوها تو بودی!!!!….   تویی که نمیدانم کیستی واز کجا آمده ای!..

ادامه مطلب

3+

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است