خانه » دسته‌بندی نشده (صفحه ی 2)

دسته‌بندی نشده

دانلود رمان هنوزم باهاتم نودهشتیا

دانلود رمان هنوزم باهاتم نودهشتیا

دانلود رمان هنوزم باهاتم نودهشتیا

 

روایتگر دختری هست که از شهرستان میاد تهران که تو رشته پرستاری که قبول شده درس بخونه که در رمان ما دوتا پسر هستن یکی سهیل که علاقه داره به دختره داستان ما و یکی دیگه که وکیل هست حالا داستان از اینجا جالب میشه که اقای وکیل به خاطر پدرش که اصرار داره ازدواج کنه و از دختره داستان ما تقاضای ازدواج صوری میکنه و..

ادامه مطلب

دانلود داستان شافع نودهشتیا

دانلود داستان شافع نودهشتیا

نام کتاب:‌ شافع
نویسنده:ملیکا پاک روش_کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر:اجتماعی
<<www.98ia1.ir>>

خلاصه: زنی سراسر رنج و سختی ، زنی که از بدو کودکی زندگانی اش با رنج عجین گشته است و سبب سختی هایش را خدایی می دانست که در اذهانش وجود نداشت . اما در انتها آیا به خدایی خدا ایمان می آورد ؟
نگاه نم خورده ام را متوسل می نمایم به پنجره ی سراسر نور.باری ، پا نهاده ام به قدمگاهت .
شرم سارانه نگاه می‌گیرم از پنجره فولاد طلایی ات و می نگرم به کبوتران ایوانت ؛غبطه می خورم به حال خوبشان ، به اینکه از حضورشان در برابرت همچون من شرمگین و خجل نیستند .

ادامه مطلب

دانلود رمان یکشنبه ی غم انگیز نودهشتیا

دانلود رمان یکشنبه ی غم انگیز نودهشتیا

دانلود رمان یکشنبه ی غم انگیز نودهشتیا

نام رمان : رمان یک شنبه ی غم انگیز

به قلم : havva7

امتیاز : ۴ از ۵

تعداد صفحات : ۲۲۷

بخشی از رمان

حتی به خودش زحمت نمیده که سرش رو بلند کنه و نگاهی بهم بندازه. په برسه به اینکه جواب سلامم رو بده چطور؟

همچنان ساکته دست دراز میکنم که کیفش رو از دستش بگیرم اما بی توجه به من کفشاش رو پرت میکنه توی جا کفشی و یک راست

ادامه مطلب

دانلود رمان مجری محبوب من نودهشتیا

دانلود رمان مجری محبوب من نودهشتیا

به نام خدا

نام رمان: مجری محبوب من
نام نویسنده: محدثه صالح خانی
خلاصه:جلوی در باشگاه رسیدم. نگاهی به ساعت انداختم، هنوز چند دقیقه ای به آمدنش مانده بود.
گرمای تیر کلافه ام کرده بود… با گوشه شال خودم را باد زدم.
طبق گفته فدرا با انگشتان دستم بازی کردم و به ترتیب ماساژ دادم تا آرامش بیشتری پیدا کنم و از استرس و ناراحتی دور بمانم!
یاد قرار همیشه تپش قلبم را بیشتر کرد و مضطربانه نگاهی به ساعت انداختم. هنوز زمان زیادی باقی مانده بود.
با دیدن یلدا برایش دست تکان دادم، لبخند بی جونی زد و به سمتم آمد.

ادامه مطلب

فراخوان تایپ رمان نودهشتیا

فراخوان تایپ رمان نودهشتیا

فراخوان تایپ رمان نودهشتیا

فراخوان تایپ رمان!✍🏻

با سلام خدمت همه دوستان نودهشتی و نویسندگان توانای سایت خوبمون✋🏻

این بار همراه با یک فراخوان هیجان انگیز همراه با جوایز ارزنده در پیش داریم. رمان بنویسید و زیبایی قلمتون رو به نمایش بگذراید.✒️

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است