Warning: session_start(): open(/var/cpanel/php/sessions/ea-php72/sess_202ghu7fn000mlrjajo60b7850, O_RDWR) failed: No such file or directory (2) in /home/iiacom/domains/98iia.com/public_html/wp-content/plugins/easy-digital-downloads/includes/class-edd-session.php on line 414
بایگانی‌ها رمان برای تبلت | دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
خانه » رمان برای تبلت

رمان برای تبلت

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

دانلود رمان هویت من چیست نودهشتیا

پای راستم رو به دیوار تکیه داده بودم و دست به سینه ورزش بچه ها رو نگاه می کردم.هِی خدا!چرا باید با بقیه فرق داشته باشم؟اونا می تونن بازی کنن،اما من نمی تونم.چــرا؟ نمی خوام بگن: -هِی!نگاه کن چه پولدارن!کاشکی ما هم مثل اونا بودیم. نمی خوام!آرزو دارم یه بار از ورزش کردن معاف نباشم.آرزوم اینه مثل همه بتونم بازی کنم و بدوم.کاشکی بدونم،وقتی آدم می دوئه،چه حسی داره؟وقتی موهات رو باد به هم می ریزه،خوبه؟دوست دارم؟کاشکی یه بار می تونستم.فقط یــه بار. آهی کشیدم و به ساناز نگاه کردم.داره امتحان دوی پنصد و چهل متر می ده.اما من معافم.از همه چیز !من یه زامبی ام!یه مرده متحرک.

ادامه مطلب

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

دانلود رمان زندگی همچنان در جریانه نودهشتیا

باسمه تعالی

کابوس مگه همیشه توخواب اتفاق می افته زندگی روزمره من از کابوسم بدتره ای کاش هیچوقت پامو تواین دنیا نمیذاشتم. اوایل وقتی کوچیه بودم باگریه کردن سبک میشدم اما حالا دیگه گریه ام سبکم نمیکنه. من ترگلم دختر کوچیهه عبد مفنگی و خواهر ابی دستتت کا اینا صتتفتایی بود که پسرای محله وقتی پاپیچم میشدن ومحلشون نمیذاشتم میگفتن وباکلمه کلمه از حرفاشتتون خردم میکردن حرفایی که درون نبود تهمت نبود عین واقعیت بودومن محکوم به بودن درکنار خانواده ای بودم که از خانواده فقط اسمش وبه یدک میکشیدن وبرای خماریشون حاضر به هرکاری بودن . زندگی دوتا خواهردیگمم بهتر ازمن نبود اون بیچاره ها هم بایکی بدتر از اینا به اجبار ازدواج کردن اخه کستتی که ستترش به تنش بی ارزه که ستتران همچین خانواده ی درب وداغونی نمی یاد. حسرت خیلی چیزا به دلم موند مثل ادامه تحصیل با اینکه درسم خیلی خوب بود وهمیشه شاگرد اول میشدم اما پدرم اجازه نداد بیشتراز اول دبیرستان ادامه بدم میگفت:تاهمین جاشم زیادی خوندی دختروچه به درس خوندن

ادامه مطلب

دانلود رمان پناه نودهشتیا

دانلود رمان پناه نودهشتیا

دانلود رمان پناه نودهشتیا

دانلود رمان پناه نودهشتیا

دانلود رمان پناه نودهشتیا

قصه ای که دردِ عشق در سینه دارد… عشقی رفته بر باد… وفایی که می بُرَد… لیلایی که رفتن می شود انتخابش… مردی می ماند و خاطراتی که طنابِ دارش می شود… و شهری که بوی او را دارد… او می ماند و یک جهان فاصله که جدایی به ارمغان آورده… قصه ای که یک لیلای دیوانه ی عاشق دارد و یک مجنونِ عاشق و دیوانه تر

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است