دانلود رمان چادرت را می بویم نودهشتیا

دانلود رمان چادرت را می بویم نودهشتیا

دانلود رمان چادرت را می بویم نودهشتیا

دانلود رمان چادرت را می بویم نودهشتیا

دانلود رمان چادرت را می بویم نودهشتیا

نام: رمان چادرت را می بویم
نویسنده:moon shine
ژانر:عاشقانه
خلاصه: سجاد یه پسر ساده و معتقده . یه پسر معمولی که تو گشت ارشاده واز نظر خودش هدف والایی داره … نجات زمین از فساد … ماجرا از جایی شروع میشه که با رضوانه فراهانی آشنا میشه … رضوانه ای که با تمام زن های خیابونی و دخترهای آنچنانی فرق داره . رضوانه نه تنها هفت قلم آرایش نداره ، نه تنها مانتوی کوتاه و ساپورت به تن نداره ، بلکه محجبه است و چادری … سجاد و رضوانه هر دو مسلمانن ، هر دو آدمهای خوبی هستن ولی دیدگاهشون زمین تا آسمون متفاوته . یکی بیش از حد مقید و بسته است و دیگری بیش از حد روشن فکر …

ادامه مطلب

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نودهشتیا

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نودهشتیا

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نودهشتیا

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نودهشتیا

من نودهشتیا ariel رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه

کاربر انجمن نودهشتیا ariel : نام نویسنده
کل کل ، اجتماعی ، ژانر:عاشقانه
یبدون ویراستاری
به نام خدا
نمی دانم دلیل انتقامت چی بود
توفقط به فکرانتقامت بودی که گرفتی
رفتی حتی پشت سرت رانگاه نکردی
نفهمیدی بادلم من چه کردی
هرچی فکرمی کنم من سزاواراین انتقام نبودم
چیزی نگفتی فقط انتقام گرفتی
اونم به جرم نکرده….
شعله هایی انتقامت دلم راسوزاند…
توفقط نظاره گرسوختن دلم بودی
ومن فقط بازنده این زمانه….
که دلم رابه توباخته بودم….
حاال حقم این انتقام بود…
از دفتر دکتر زمانی امدیم بیرون …هی میترا غرمی زد به جونم ونق نق می کرد..که این زمانی چقدرحرف می زنه ….چیزی نداشتم بگم یه لبخند تحویلش دادم واین که
بدبخت داشت همش راهنمایمون می کرد…

ادامه مطلب

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

دانلود رمان به جرم کدام گناه نکرده نودهشتیا

به آیینه ی بزرگی که گوشه ای از اتاق خوابش که قسمت کوچکی از کاخش را فتح کرده بود نگاه کرد . ایینه ای نقره
فام با طال کوب هایی به شکل رز … از ذهنش گذر کرد:
این هم سرنوشت من . آیینه ی جادویی سفید برفی مرا هم دامن گیر کرده است . اما من کجا و سرنوشت افسانه ای سفید برفی کجا؟

ادامه مطلب

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

دانلود رمان دلمو برگردون نودهشتیا

ZrYan : ویراستار
ژانر:عاشقانه
مقدمه:
به گذشته بر میگردم
به همون روز آشنایی
به عاشقانه ی ساده مون
چطور اتفاق افتاد؟
مهم نیست؛
دل بستن ما چیزی جز یه اشتباه نبود
و هر اشتباهی یه تاوانی براش هست.
تاوان اشتباه ما چیه؟
جدایی؟!
بد تاوانیه.
کارتم رو توی دستگاه گذاشتم و رمز رو وارد کردم. دکمه ی موجودی رو زدم .کمی
، طول کشید تا کاغذ رسید رو داد. به مبلغ نگاه کردم؛ پونصد هزار تومن مونده بود
خرج خونه و خودم. سمت فروشگاه رفتم تا لیست خریدی که مامان ، برای یک ماه
داده بود رو تهیه کنم. با دو تا پالستیک پر وسیله بیرون برگشتم .وسایل رو توی
صندوق عقب ماشینم گذاشتم و نشستم. ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم.
با مدرک کارشناسی ارشد مهندسی سخت ، بیست و چهار ساله ، سیروان سمیعی ،من
افزار کارمند یکی از شرکت های کامپیوتری هستم.

ادامه مطلب

دانلود رمان سخت چون فولاد نودهشتیا

دانلود رمان سخت چون فولاد نودهشتیا

دانلود رمان سخت چون فولاد نودهشتیا

دانلود رمان سخت چون فولاد نودهشتیا

دانلود رمان سخت چون فولاد نودهشتیا

مقدمه

کودکی هایم در میان برق ناجوانمردانه ی زندگی گم شد . به یک باره از آن چه که بودم فاصله گرفتم بی آن که بدانم چرا؟ بی آن که بگذارند بفهمم. زندگی برای من آن جشنی نبود که آرزویش را داشتم. من، زنی شدم که در فراسوی زمانه های تلخ گم شدن کودکی هایم را با چشم شاهد بودم. من برای این که بمانم خودم را، خود وجودیم را کشتم. با من بازی نکن ای زمانه.

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است