خانه » آرشیو برچسب: رمان

بایگانی برچسب ها: رمان

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

دانلود رمان لبخند قرمز نودهشتیا

خانوم خداوندی اگر کار واجبی دارید بفرمایید بیرون کالس!!!!

من-نه استاد تموم شد

استاد-اس ام اس بازی هم حدی داره خانوم

من-بله حق با شماست
از دست این داداش ما یه روز نرفته سر کار حتما باید منو اذیت کنه. ترم جدید بودو باید تمام هواسمو به درس میدادم
اما!!! این ترم یه سال طول میکشید من دانشجو ادبیات بودم ولی رشته ام رو دوست نداشتم.

مهرجو-استاد یه دقیقه بیام پیشتون؟؟
استاد-بیا(و شروع کردن به پچ پچ کردن)

ادامه مطلب

دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

دانلود رمان رهایم نکن نودهشتیا

‫رهایم نکن | ‪ gandom gogoli‬کاربر انجمن دوستان‬

‫فصل اول‬
‫ سپهر خان زود باش دیگه داری چیکار میکنی؟‬‫کیفشو از روی پله ها برداشت و گفت‪:‬‬
‫ خیلی خوب حاال اینقدر داد و بیداد کن تا مامان بفهمه‪.‬‬‫از خونه که اومدیم بیرون گفتم‪:‬‬
‫ خیلی خب حاال نمیخوای بگی چه دسته گلی به آب دادی ؟‬‫کمی مکث کرد و بعد گفت‪:‬‬

‫‪

ادامه مطلب

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

دانلود رمان پرورشگا عشق نودهشتیا

به نام نگارنده هستی
نام رمان:پرورشگاه عشق
HAD!S : نام نویسنده
Ava Banoo: ویراستار
ژانر : عاشقانه
سالمه؛ سال اول دانشگاه رشته ی عمران ۳۲ ، سوگندکاظمی ، تو اتاق نشسته بودم و به خودم فکر می کردم .من
تو پرورشگاه بودم .بین یه ، هستم. از موقعی که چشم بازکردم پسر و دختر همه مدلی ، بچه ِ عالم .بزرگ شدم ،
نمی دونم مامانم کیه؟بابام کیه ؟ فقط وقتی همه چی رو دیگه درک کردم یه شناسنامه بهم دادن که اسم بابا و

ادامه مطلب

دانلود رمان قربانی یک بازی احمقانه نودهشتیا

دانلود رمان قربانی یک بازی احمقانه نودهشتیا

دانلود رمان قربانی یک بازی احمقانه نودهشتیا

دانلود رمان قربانی یک بازی احمقانه نودهشتیا

دانلود رمان قربانی یک بازی احمقانه نودهشتیا

قربانی یک بازی احمقانه
The victim of a stupid game در آن شرایط حتی قادر نبود نوع درخت ، همه جا پر از درخت بود ، نگاهی به دور و برش انداخت ها را از هم تشخیص دهد فقط میدید آنقدر بلند هستند که جلوی ورود نور خورشید به محوطه را

ادامه مطلب

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

دانلود رمان گل نیلوفرم نودهشتیا

روی تخت دراز کشیده بودم و به گذشته فکر می کردم به بزرگترین اشتباه زندگیم .جملات شیما رو که سعی داشت منو دلداری بده با خودم مرور می کردم :انقدر ناراحت نباش و دنبال مقصر نگرد .اصلا من مقصرم که تو رو اونجا بردم . برو خدا رو شکر کن که حالت بهتره .اگه خدایی نکرده اتفاقی برات می افتاد من دو تا شون رو پای چوب دار میکشوندم و …شیما راست میگفت حالا همه چیز تمام شده ولی من خودمو مقصر می دونم چون به خودم اجازه داده بودم که بهش اعتماد کنم .ولی الان باید به فکر اینده ی خودم و بچه ها باشم .می خواهم این داستان فقط به صورت یک خاطره تلخ در دفترم بماند. ********* – شیما خودت می دونی که فردا باید پروژه ام رو تحویل بدم…

ادامه مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است